تبلیغات
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی! - منم آن غلام بدرو که تویی امیرم!

منم آن غلام بدرو که تویی امیرم!

شنبه 11 آذر 1391 19:21

نویسنده : میم-مهدیار

امام (ع) رو به غلامش کرد و  فرمود : تو از این به بعد آزادی ، تابحال در شادی های ما سهیم بودی نمی خواهیم در سختی های زندگی ما شریک باشی؟

غلامِ سیاه رو به امام کرد و گفت : ولی آقا من کسی را بجز شما ندارم . اجازه دهید من هم به میدان بروم !

امام (ع) قبول نکرد و روی خوشی نشان نداد ...

غلام رو به امام کرد و گفت : میدانم چرا به من اجازه نمی دهید ، من یک غلام سیاه و بدرو  هستم ، شما نمیخواهید من در رکاب شما بجنگم!

امام که این را شنید اجازه میدان داد ...

...

منم آن غلام بدرو که برای سپاه تو ننگم ...

شود آیا به منی چو روسیاهی ، نظری کنی خریدار؟

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1391 21:51