تبلیغات
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی! - تحقق آرزوها

تحقق آرزوها

سه شنبه 28 شهریور 1391 22:11

نویسنده : میم-مهدیار
گاهی یادمان میرود چیزی که امروز هستیم ، آرزوی دیروزمان بوده است ...
به سن تکلیف که رسیده بودم برام سخت بود نماز بخونم یه وعده می خوندم و یه وعده ... اما با همه بی حوصلگی ام آرزوم بود پای ثابت نماز روزانه باشم .
چندسال بعد آرزوم این شد که لباسم یه شکل دیگه ای روی تنم بشینه ، می گفتم یعنی میشه ؟
بزرگتر که شدم بعضیا رو که می دیدم می گفتم یعنی میشه  منم یه روز از این مولوی هپروتی دربیام و به حافظ شبیه تر بشم ؟
یا اینکه وقتی بچه بودم به مامانم که میخواست ثبت نام حج بکنه گفت منم زیر چادرتون می برید و نمی دونم چی شد که زودتر از اونها راهی شدم ...
به دبیرستان که رسیدم می گفتم میشه یه روز برم پشت این نرده ها که گویا جمعه ها مال آدم خوباست؟
امروز که نگاه میکنم ، دوستام همون کسانی هستند که آرزو داشتم ، خانواده ام همونی شدند که دلم میخواست ... و همه ی اون چیزهایی که ندارم برای اینه که خیلی سفت و سخت آرزوشون نکردم .

رفیق اگر حال و روز امروزت زشته برای فرداهات آرزوی بهتری بکن .

منم دارم برای فرداهام آرزو میکنم ... یه روز پای منبر صاحب الزمان ... نشسته باشم و زل زده باشم به ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 28 شهریور 1391 22:54