تبلیغات
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی! - تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

جمعه 22 آبان 1388 10:56

نویسنده : میم-مهدیار
ارسال شده در: خلوت ،

 

این همون جرقه هست... 

غزلی از حضرت امام (ره) و غزلی از حضرت آقا (مدظله) در پاسخ به آن

 

 

 امام:

من به خال لبت اى دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

 آقا:

تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی

تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی

 امام:

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سرِ دار شدم

 آقا:

تو که فارغ شده بودی ز همه کون و مکان

دار منصور بریدی همه تن دار شدی

 امام:

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

 آقا:

عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر

ای که در قول و عمل شهره بازار شدی

 امام:

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

 آقا:

مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی

وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی

 امام:

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

 آقا:

خرقه پیر خراباتی ما سیره توست

امت از گفته در بار تو هشیار شدی

 امام:

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى‏آلوده مددکار شدم

 آقا:

واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی

دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی

  امام:

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دستِ بت میکده، بیدار شدم

 آقا:

یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم

ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی




دیدگاه ها : طبع لطیف شمارا عشق است آقـــــــــــــا
آخرین ویرایش: جمعه 22 آبان 1388 11:15