تبلیغات
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی! - مرور مخاطرات!

مرور مخاطرات!

جمعه 7 فروردین 1388 00:17

نویسنده : میم-مهدیار
ارسال شده در: خلوت ،

دیشب اتفاقی رفتم سر نوشته های دوران جاهلیتم ، فکر میکردم قبل از زیارت خونه خدا اونها رو سوزوندم ، ولی ، چه می دونم !
آخریش که دوره گذار از اون سیاهی به  این حال و صفا بود خیلی برام تجدید خاطره کرد ، منو یاد وظیفه سنگینم انداخت ؛ یاد قول و قرارهایی که گذاشته بودم :

امشب عازم شدم ، عازم دنیایی دیگر که همه در آن جا مرا با هویت دیگری می شناسند . من مسافرم ؛ شاید هم جهادگر ، سفر به جایی دور از این عالم 14ساله . سرزمینی که اگر فرصت قدم گذاشتن به آن را دریابم ، برگه ی تازه ای از خاطرات دوران نوجوانیم زده می شود که با گذشته ام هیچ تناسبی ندارد. روزی که اگر با پیروزی آن را سپری کنم ، رازی به وجود می آید که همه چیز را تغییر می دهد .
امشب نیرویی در وجودم اوج گرفته است . نیرویی که ماه هاست در ذهنم جرقه زده است و مرا وادار به امیدی می کند که که همیشه در آرزوی آن بودم . من اسرار درونی ام را شناخته ام . همه ان ها از اراده ای حرف می زنند که فقط توکل بر او را خوب آموخته اند .
فردا یک شانس بیشتر ندارم  و آن کمک تنها کسی است که حرف آخر را می زتد . با خدا عهد بسته ام و دلم آرام است که پیروز میدان منم .
اگر فردا با نام دیگری خوانده شوم ، آن وقت هویتی در ذهنم به خاطر سپرده می شود که شاهد تمامی آمال پاک و معصوم کودکی ام بوده است . و آن گواهی است که سوقم می دهد که من مشتاق اویم .
ولی اندکی هراسانم ، فردا روز دادگاه من است / دادگاهی که روزهاست انتظار حکم آن را می کشم . با یکتاترین خدای سرنوشتم قرار گذاشته ام اگر پاکی نیتم را باور کرد ، از این پس مرا ... خود بخواند . همه چیز برای آزمودن نیت من مهیاست !
من و این تن خسته از آلودگی دنیا هم آماده ایم .

آیا از این امتحان سربلند بیرون می آیم ...

خنده تمسخر آمیز کارمند ثبت احوال هنوز یادمه ، می گفت خانم پروندتونو بردارید و خودتون الاف راهروهای این دادگاه نکنید ! خودمونیم چقدر از اون یقین فاصله گرفتم ، حرف سخیفش انگار ...

خدایا شکرت ..




دیدگاه ها : هیچ!
آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 فروردین 1388 22:23