تبلیغات
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی!

اخراج بیش از 100 نفر از فارغ التحصیلان بسیجی نهاد ریاست جمهوری

دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 12:04

نویسنده : میم-مهدیار
جمعی از تحصیلكردگان بسیجی اخراج شده از مركز ارتباطات مردمی نهاد ریاست جمهوری در هفته گذشته در نامه ای سرگشاده به ریاست محترم جمهوری جناب حجت الاسلام و المسلمین دكتر روحانی اعتراض خود را اعلام نمودند.

در این نامه آمده است :

آقای رئیس جمهور!!!


صدای آرام عقده هایی به گوش میرسد كه نمیدانیم چرا در سرنوشت ما درحال بازشدن است ، ‌درحالیكه ما تنها گناهمان از دیدِ دولتمردان شما باید این باشد كه زمان آغاز بكارمان مصادف با دولت نهم و دهم شد.

از اشتغال صحبت كردید كه: جدی‌ترین برنامه‌ اقتصادی‌ام در ماه‌های اول حل معضل اشتغال است؛ به خصوص برای تحصیلكردگان دانشگاه‌ها.

از امید صحبت كردید كه: با روی آمدن دولت یازدهم فضای جامعه فضای نشاط و امید شده است ...

این است معنای اشتغال و امید كه عده ای را با وجودی كه در سازمان نیاز كاری وجود دارد از نان خوردن انداختید؟

ظاهرا دلیل بودجه و مازاد نیرو‌ بهانه ای است برای توجیه رسانه ها ، ‌چرا كه هر روز شاهد وارد شدن نیرویی تازه كار در پست های اداری خودمان و انجام هزینه های گزاف برای تشریفاتی نمودن دفاتر كاری مدیران هستیم !

آقازاده ای كه برتری اش نسبت به ما فقط داشتن یك عمو و دایی بود ، جذب شدند و به بی ادعا كاركردن ما لبخند زدند ؟


مشروح این نامه

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 11:43

علیه سلام

چهارشنبه 29 آذر 1391 19:23

نویسنده : میم-مهدیار

علیه سلام؛

یک بار بگو. جان من. یک بار بگو مهدی علیه سلام ،علیک سلام یا صلوات الله علیک. یک بار بگو به جای عجل الله تعالی فرجه الشریف.

هر بار می گویم عجل الله تعالی فرجه الشریف غمباد می کنم. باورت می شود یک روز به جای اینکه رو کنیم به خدا و بنویسیم (عج) : پروردگار متعال تعجیل کن در فرج شریف او، رو کنیم به خود آقا بگوییم سلام و صلوات خداوند بر تو باد.

بس کن دیگر. چقدر احساساتی!

تو هرچه دوست داری بگو، جای یک بار ده بارهم بگو. آقا ؛ سربازی که به این چیز ها نیست. یک گوشه بنشینی و تسبیح بیاندازی که صدای سوت صاد صلواتت را پنج نفر آن طرف تر هم بشنوند. آقا، سربازی آقا به این چیز ها نیست. سربازی آقا پویاست. آن هم غیر نظری. عملیِ عملی. جریان دارد. جذب می کند خلق الله را و همراه خود می بردشان.

از سر به زیر یک گوشه نشستن و مثل آسپرین بچه استغفرالله بالا انداختن که کار درست نمی شود.

به جایش گریه کن. گریه کن وقتی می گویی: عزیز علی ان اری الخلق و لا تری !

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1391 21:53

نقشه

سه شنبه 21 آذر 1391 18:58

نویسنده : میم-مهدیار

گاه بی هوا بدون آنکه حواست باشد این در و آن در میزنی، لابی میکنی، صحنه سازی میکنی تا پایگاهی درمیان آنهایی که به ظاهر مهمند برای خودت بوجود آوری، غافل از اینکه ”العزة لله جمیعا“ ، بعد که همه چیز خراب شد و نقشه ها نقش بر آب شد و محاسباتت غلط از آب درآمد و شیخی پیدا شد و تو را از اشتباهت باخبر کرد ، به درگاه خدا میروی و احساس عجز و ناله میکنی که ببیخشید ، جوانی کردم ، نادانی کردم ، اما چه سود که گناهت ، شرک بود و نقشه کشیدنت را شریک در امر خدا کردی و شرک گناهی نابخشودنی است و حالا حالا ها باید بدوی برای جبرانش...

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 11:46

منم آن غلام بدرو که تویی امیرم!

شنبه 11 آذر 1391 19:21

نویسنده : میم-مهدیار

امام (ع) رو به غلامش کرد و  فرمود : تو از این به بعد آزادی ، تابحال در شادی های ما سهیم بودی نمی خواهیم در سختی های زندگی ما شریک باشی؟

غلامِ سیاه رو به امام کرد و گفت : ولی آقا من کسی را بجز شما ندارم . اجازه دهید من هم به میدان بروم !

امام (ع) قبول نکرد و روی خوشی نشان نداد ...

غلام رو به امام کرد و گفت : میدانم چرا به من اجازه نمی دهید ، من یک غلام سیاه و بدرو  هستم ، شما نمیخواهید من در رکاب شما بجنگم!

امام که این را شنید اجازه میدان داد ...

...

منم آن غلام بدرو که برای سپاه تو ننگم ...

شود آیا به منی چو روسیاهی ، نظری کنی خریدار؟

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1391 21:51

این روزها زدست دل خویش شاکیم...

جمعه 28 مهر 1391 05:05

نویسنده : میم-مهدیار
ارسال شده در: خلوت ،
آقا قسم به جان شما خوب می شوم 
باور کن آخرش به خدا خوب می شوم 
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش 
بایک نگاه لطف شما خوب می شوم 
این روزها زدست دل خویش شاکیم
قدری تحملم بنما خوب می شوم 
جمعی کبوتر حرم فاطمی شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم 
با این همه بدی به ظهور شما قسم 
با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم ...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 مهر 1391 21:17

ببخشید آقا من می تونم به خانومتون نگاه کنم؟

چهارشنبه 26 مهر 1391 05:03

نویسنده : میم-مهدیار

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت ببخشید آقا من می تونم یه کمی به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم ؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود مثل آتشفشان از جا دررفت و میان بازار و جمعیت یقه جوان را گرفت و عصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده بود او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی مگه خودت ناموس نداری ؟ خجالت نمیکشی؟!!!
جوان اما خیلی آرام بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد همان طور مودبانه و متین ادامه داد: خیلی عذر میخوام. فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی بشین. دیدم همه ی بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم . حالا هم یقمو ول کنید از خیرش گذشتم ...!
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود آب دهانش را قورت داد و زیرچشمی زنش را برانداز کرد ...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 24 مهر 1391 21:16

مریضِ"عشقم و من را طبیب لازم نیست!

دوشنبه 24 مهر 1391 21:01

نویسنده : میم-مهدیار
خداکند که کسی حالتش چو مانشود 
ز دام خال سیاهش کسی رها نشود 
خدا کند که نیفتد کسی زچشم نگـار
به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود
جواب ناله ما را نمی دهد "دلبــــــر
خداکند که کسی تحبس الدعا نشود
شنیده ام که از این حرف یار خسته شده 
خدا کند که به اخراج ما رضـــــا نشود 
مریضِ"عشقم و من را طبیب لازم نیست
خدا کند که مریضی من دوا نشود!

غزل منسوب به حضرت آقا(مدظله العالی)



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 اسفند 1391 21:51



تعداد کل صفحات : 9 1 2 3 4 5 6 7 ...